مرتضى راوندى
122
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خوارزميان چهارپاى آن ولايت و مالها به خوارزم فرستادند و غزان در خراسان آن بيرسمى نكردند و آن بيرحمى ننمودند كه خوارزميان با عراقيان از خون بناحق و ظلم و نهب و خرابى ، و اگر بشرح نوشته آيد ده كتاب چنين باشد . » [ راحة الصدور ، ص 394 - 393 ] سلاطين ، با همهء اسرافها و تبذيرهايى كه داشتند غالبا خزانهاى آنان معمور و مغمور به اصناف اموال بوده است . مثلا سلطان محمد بن ملكشاه با همهء جنگها و جدالهاى خود ، غير از انواع جواهر و اموال و ظرائف ، هجده ميليون دينار نقد در خزانه داشت . [ اخبار الدولة - السلجوقيه ، ص 98 ] اتابكان و امراء هم هريك براى خود دستگاه و خزانهء خاص داشتند و از راه جور و غصب ، اموال فراوان گرد مىآوردند ، و از آن اموال حرام ، هرگاه مىخواستند ، بخششها و تكلفها مىكردند ؛ مثلا امير عز الدين ستماز ابن الحرامى در يك مهمانى 000 ، 150 دينار اصفهانى خرج كرد . [ اخبار الدولة السلجوقيه ، ص 156 ] متغلبان ترك ، نه تنها هنگام فتح بلاد يا شكستن دستهء مخالف خود ، بهانهء تازهاى براى غارت مىيافتند بلكه هر وقت حاجتى به مال و مكنت و افزايش ثروت احساس مىكردند ، بىمقدمه و بىگناه ، بر سر عدهاى مىتاختند و آنان را طعمهء شمشير مىكردند و اموالشان را بباد غارت مىدادند و اگرچه همجنسان آنان هم از اين معاملات بىنصيب نمىماندند ليكن بدبختى بيشتر بهرهء « تاجيكان » ستم رسيده بود . يك داستان از اين گونه اعمال تركان اين است : « در كرمان مجال مردم تنگ شده بود و وجوه دواوين اندك و تركان گرسنه و بينوا ، چون تاجيكان را ديدند در خيش خانهء عيش خزيده و دراعهء وقار بركشيده ، و صدرهء طيش برگزيده ، پنداشتند كه مالى و - منالى دارند و به تركان نمىدهند . روزى در خدمت اتابك گفتند كه در جيرفت مالش تركان داديم ، اينجا نوبت تاجيكانست . اتابك درين سخن انكارى ننمود و تركان سكوت او را از غايت رضا پنداشتند و روز سهشنبه سيزدهم تيرماه سنهء ثمان و ستين و خمسمائه ، تورانشاه به صحراى دشت خام بيرون رفت و اكثر تاجيكان در خدمت . تركان حمله كردند و در پيش اتابك و ملك ، وزير ظهير الدين و نصير الدين ابو القاسم و شهاب الدين كيامحمد و خواجه على خطيب و سابق الدين زواره [ اى ] و فخر الاسلام و شرف كوبنانى را كه ازاركان مملكت و امناء ملت و انصار دولت بودند در تيغ كشيدند و پارهپاره كردند . . . از اين حركت ، شهر بهم برآمد و باقى تاجيكان بگريختند و تركان در منازل مقتولان افتادند و غارت كردند . » [ بدايع الازمان فى وقايع كرمان . ص 86 ] براى اين احوال ، نظاير بيشمار مىتوان يافت و ذكر همهء آن اشارات ، كه در كتب مختلف قرن ششم فراوان است ، مايهء ملال خواننده مىشود و عجب در آن است كه بعضى از ظلمهء اين عهد ، براى غارت و چپاول مردم ، بهانههاى دينى مىتراشيدند ؛ مثلا مؤيد الدين ابن - القصاب وزير خليفهء بغداد كه خوزستان را در حكم داشت ، قوانينى ظالمانه گذاشت و بر دهقانان بيدادگريها روا داشت و از آنان « قبالهها مى بخواست و مىگفت زمين از آن امير المؤمنين است ، كسى كه باشد كه ملك دارد . . . و مال مصالح به دو روا ، و قانونى شد . و چه دون همت ، پادشاهى بود . كه به مال ايتام و سيم بيوه رغبت نمايد . . . » [ راحة الصدور ، ص 382 - 381 ] بسيارى ديگر از امرا هم هر روز ، در انديشهء آن بودند كه به چه عنوان و راه نوى ،